تجربه یک سفر – از دریاچه ای در کویر یزد تا جرقه ای در دست

گزارش یک سفر – از دریاچه ای در کویر یزد تا  جرقه ای در دست

[cml_media_alt id='1687']Seasonal Lake in desert near Yazd , Iran[/cml_media_alt]

    دریاچه موسمی در دل کویر یزد

.متن زیر تجربه جالبی  است  که آقای دکترعلی فرزی استاد دانشگاه سبزوار در بهار 1395 در کویر اطراف یزد تجربه کرده و برای ما فرستاده اند.

بعد از ظهر روز شنبه بیست و یک می 2016 معادل یکم خرداد 95 مقارن ساعت دو بعد از ظهر از شهر یزد به سمت کویر در شمال غرب این شهر حرکت کردیم بعد از حدود چهل و پنج دقیقه رانندگی به اردوگاهی در ابتدای کویر رسیدیم. پس از بازدید کوتاه و صحبت و خوش و بشی با مسئولین این اردوگاه که خیلی ساده بود و دارای چند پناهگاه کوچک کویری بود به سمت منطقه مورد نظرمون برای بازدید راه افتادیم. حدود بیست دقیقه در مسیر کویری حرکت کردیم و دیگر خودرو ما قادر به جلو رفتن نبود و مسیر برای خوردو مناسب نبود

از خودور پیاده شدیم و پیاده به سمت تپه های ماسه های نرم حرکت کردیم.حدود بیست دقیقه به آرامی روی ماسه های بسیار نرم راه رفتیم دیگر کفش ها را از پا در اوردیم ماسه ها با گرمی ملایمی پا هایمان را نوازش می داد و در نهایت به بالای تپه کوچکی رسیدیم منظره بسیار زیبایی بود چون همه اطراف فقط ماسه بود و بس . با آرایشی دلنشین همه پستی بلندی های اطراف از ماسه پوشیده شده بود. برای بازدید از دریاچه ای در کویر که از ابتدا برنامه بازدید ما بود باید هنوز کمی راه می رفتیم . کار خیلی راحتی نبود چون سر بالایی در میان ماسه بادی های انبوه انرژی را می گرفت.

بهر حال راه افتادیم و به ارامی سینه کش تپه ماسه ای را بالا رفتیم وقتی بالای تپه رسیدم چه منظره زیبایی را دیدم! دریاچه ای در دل کویر یزد (تصویر بالا )

ولی تجربه ارزشمند در این سفر چیز دیگری بود چند دقیقه ای در بالای تپه بودیم. آفتاب نورافشانی می کرد و ماسه های گرمی مناسبی داشتند و زیبایی آرایش ماسه ها دیدنی بود.  از  این فاصله دریاچه در دل کویر و درختان اطراف ان قشنگی خاصی داشت و منظره فوق العاده ای را بوجود اورده بود اما تجربه ارزشمندی که می خواهم سخن بگویم  در جای دیگری است.

وقتی در بالای تپه داشتم لذت می بردم باد در حال وزیدن بود سرعت باد کمی در حال افزایش بود  من دستانم را در میان ماسه ها فرو برده بودم وقتی دستانم را در هوا با انگشتان باز گرفتم هورا …. چقدر عجیب! باد الکتریسیته ساکن انگشتان مرا از طریق ماسه های لابلای انگشتانم به هم می رساند و صدای بلند جرقه را می شنیدم چنان صدا بلند و رسا بود که در نزدیکی من یک زوج  گردشگر آنجا بودند و صدای جرقه ها را شنیدند. تجربه قشنگی بود. چند بار این کار را تکرار کردم و هر با ر به نتیجه مشابهی  رسیدم.

دوست داشتم این تجربه را به ثبت برسانم و بقیه هم تجربه کنند.  بسیار ارزشمند است که صدای الکتریسیته ساکن  را بین انگشتان خود بشنویم

دکتر علی فرزی

Editorial Team
editorial team
0 replies

Leave a Reply

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *